Showing posts with label daily. Show all posts
Showing posts with label daily. Show all posts

August 16, 2007

the age of innocence (iv)

این عادت پدرم بود که صفحات اول و آخر دفتر را رها میکرد چون احساس میکرد اولین برگه دفتر که دو صفحه اول و آخر را تشکیل میدهد به آسیب نزدیکتر است. همان اول هم که دفتر نو بوده پدرم نامم را آنجا نوشته که دیگر نتوانم متعرض صفحه آخر شوم. من این دفتر را که تمام کرده ام در این صفحه دور از چشم بقیه چند اقدام متهورانه انجام داده ام. اولا خط پدر را تقلید کرده ام که این حرکت به این خاطر که آن زمان پدرم برایم بت بود نزدیک شدن به قلمروی ممنوعه محسوب میشود. ثانیا با خودکار نوشته ام که خود این کار اساسا ورود به یک قلمروی ممنوعه ی دیگر است. ثالثا شماره کلاسم را با (مثلا) خط درشت هم ثبت کرده ام. رابعا هـ و فـ و ـک را با اینکه هنور نخوانده بودم نوشته ام ولی ظاهرا در نوشتن کاف یک بار شکست خورده ام. در عین حال سر در نیاورده ام که چرا س پدر در واژه کلاس اینقدر کشیده است و حتی دندانه هم ندارد و در نتیجه خودم س را پس از تصحیح با سه دندانه نوشته ام. ضمنا اینکه چرا لفظ اصفهانی را ننوشته ام داستان دیگری دارد که بماند. آبادان آباد باد.

August 15, 2007

the age of innocence (iii)

خب بعد از یک ماه من آنقدر باسواد شده ام که باید دانسته هایم محک زده شوند. قرار میشود هر شب به من دیکته بگویند و من در اولین آزمون بسیار موفق عمل کرده و 20 میشوم. این دیکته دستپخت مادرم است ولی من معمولا دوست داشتم دیکته را پدرم بگوید، چون خطی که پدر زیر بیست هایش میکشید منحنی چشم نوازی بود که کج و تابش را بسیار دوست داشتم.

August 13, 2007

the age of innocence (ii)

بی حوصلگی و عجله کم کم خودش را در مشق صاد ضاد نشان میدهد. خانم قربانی از شاگردش راضی نیست و به او مهربانانه تذکر میدهد. جای آفرین پسر خوبم و صد آفرین را هم یک آفرین خشک و خالی گرفته است. این تذکر ظاهرا موثر میفتد زیرا صاد های صفحه بعد مرتب تر و نسبتا آراسته مشق شده اند اما بعد از یک هفته شاگرد بازیگوش دوباره به اصل خویش بازمیگردد و باز هم همان منش بزن در رویی را پی میگیرد و گل و گشاد مینویسد تا سریعتر صفحه را پر کند. این بار خانم قربانی خیلی جدی به او اخطار میدهد. واضح است که اخم کرده.

August 12, 2007

the age of innocence (i)

این اولین صفحه ی اولین دفتر مشق من است که در آن با وجود کج و معوج بودن الف هایم مفتخر به دریافت یک «آفرین پسر خوبم» از خانم قربانی شده ام. چنان که می‌بینید مادرم علاوه بر خط کشی دو خطه این صفحه نامم را نیز در بالای آن نوشته است و من در صفحه سمت راست تلاش کرده ام تا حرکات دست مادر را تکرار کنم. ضمنا تزئینات اثر شامل سایه حروف و همینطور شش ستاره ریز و درشت از اینجانب می‌باشد.

February 19, 2007

February 8, 2007

la strada

رانندگی در جاده طولی مرکزی ایران که تهران، اصفهان، شیراز و بندرعباس را به هم وصل می‌کند از آن کارهای سهل و ممتنع است! چون راهها نه مثل غرب و شمال پر پیچ و خم و چشم نوازند و نه به شرقی ها رفته اند که مثلا به خاطر وضع نامناسب جاده نتوان خودرو را در آن تازاند. در نگاه اول ظاهرا همه چیز در این هزار و پانصد کیلومتر ایده آل است. جاده عریض و دو بانده، آسفالت مناسب، فواصل زیاد توقفگاه‌ها، نبود خودروهای سنگین و... کار را برای راننده بسیار راحت می‌کنند. تا آنجا که لازم است پدال گاز را می‌فشری و بعد آسوده می‌نشینی چون دیگر نیازی نیست کاری کنی یا حواست جمع چیزی باشد. برو. مستقیم برو.

روی دیگر سکه اما اینست که اگر تنها باشی این مار غول پیکر با وجود ظاهر ساده و بی آلایشش به سرعت خوابت می‌کند و یا دست کم، ناخودآگاه فکرت را پرواز میدهد..

February 4, 2007

imprisoned

a flowerpot on the 3rd floor of our apartment.
it has been put by my mother, who is a fervent lover of nature.

January 27, 2007

December 21, 2006

the night before friday

ما يه سر خاک و فاتحه باهاس بيايم، که خب اونم ميايم
جخ فاتحه شم ميشه از همين راه دور، پيشکی حواله کرد: فاتحه...

مادر (علی حاتمی، 1368)

December 9, 2006

October 19, 2006

October 17, 2006

October 15, 2006

October 11, 2006

papa (i)

this is my #200. let's have a little rest, and then start again.

September 26, 2006

 

Photoblogs.org - The Photoblogging ResourceView My Profile *** Photorama"s ***  | Toplist VFXY Photos