the age of innocence (iv)
این عادت پدرم بود که صفحات اول و آخر دفتر را رها میکرد چون احساس میکرد اولین برگه دفتر که دو صفحه اول و آخر را تشکیل میدهد به آسیب نزدیکتر است. همان اول هم که دفتر نو بوده پدرم نامم را آنجا نوشته که دیگر نتوانم متعرض صفحه آخر شوم. من این دفتر را که تمام کرده ام در این صفحه دور از چشم بقیه چند اقدام متهورانه انجام داده ام. اولا خط پدر را تقلید کرده ام که این حرکت به این خاطر که آن زمان پدرم برایم بت بود نزدیک شدن به قلمروی ممنوعه محسوب میشود. ثانیا با خودکار نوشته ام که خود این کار اساسا ورود به یک قلمروی ممنوعه ی دیگر است. ثالثا شماره کلاسم را با (مثلا) خط درشت هم ثبت کرده ام. رابعا هـ و فـ و ـک را با اینکه هنور نخوانده بودم نوشته ام ولی ظاهرا در نوشتن کاف یک بار شکست خورده ام. در عین حال سر در نیاورده ام که چرا س پدر در واژه کلاس اینقدر کشیده است و حتی دندانه هم ندارد و در نتیجه خودم س را پس از تصحیح با سه دندانه نوشته ام. ضمنا اینکه چرا لفظ اصفهانی را ننوشته ام داستان دیگری دارد که بماند. آبادان آباد باد.





















